عبد الرزاق اللاهيجي

234

گوهر مراد ( فارسى )

ديار كلّى گشتن است و اقامت مستقيم در آن مقام ، گشوده شود چشمى ديگر روحانى كه به آن چشم مشاهدهء آن نحو از وجود و هستى توان نمود . و حق تعالى به فضل و كرم خود روزنى از آن عالم به اين عالم گشوده و نمونه‌اى از آن نحو وجود در اينجا نموده ؛ و آن روزنه و نمونهء وجود نفس ناطقه انسانى است كه اگر كسى خود را ببيند در حقيقت آن نحو وجود را ديده باشد كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » . و ببايد دانست كه چنان كه عاقل از خاصيّتى كه در انسان بيند داند كه جوهر انسان نه از جنس جواهر اين عالم جسمانى است و آن خاصيت فهميدن مفهومات كليّه و معانى مجرّده است ، همچنين در واجب الوجود خاصيتى است كه به آن خاصيت ، توان دانست كه وجود مقدس او نه از نحو وجود موجودات عالم امكانى است و آن خاصيّت محتاج بودن همه است به او و مستغنى بودن او از همه كه از لوازم وجوب وجود است . و لهذا حكماى الهيّين و ساير علماى محقّقين ، نخست اثبات صانع به عنوان وجوب وجود كرده‌اند ؛ يعنى اثبات واجب الوجود كرده‌اند و بعد از آن از خاصيت وجوب وجود ، پى به خصوصيت نحو جلال و ساير صفات كمالش برده . و طريق اثبات واجب الوجود ، حاجت و اضطرار وجود ممكن است كه محتاج به اثبات نيست ، به علّتى و مرجّحى و وجوب انقطاع سلسلهء حاجت . پس عمده در اثبات واجب ، دانستن احوال ممكن است و شناختن خاصيّت وجود ممكنى كه محتاج بودن اوست به مرجّح و امتناع ترجّح وجود بنفسه و بطلان اولويّت ذاتيّه و امتناع ذهاب سلسلهء حاجت الى غير النهاية كه تسلسل عبارت است از او و امتناع حصول وجود بر سبيل دور . و جميع اين مقدمات به براهين قطعيّه در فصول سابقه دانسته شد . و بعد از حصول علم

--> ( 1 ) عوالى اللئالى 4 / 102 .